اینم دنیام بدون تو...

فقط برا خودم

من پذيرفتم شكست خويش را

پندهاي عقل دور انديش را

من پذيرفتم كه عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم شايد فراموشت كنم

با فراموشي هم آغوشت كنم

مي روم از رفتم دل شاد باش

از عذاب ديدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از من ميروي

آرزو دارم توهم عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 11:12 ] [ مریم ] [ ]


خوانده بود:

"زير باران بايد رفت"

فكر مي كرد:

زير باران بايد ، رفت !

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 11:10 ] [ مریم ] [ ]


دنياي زير آب

شبيه دنياي چشمهاي توست

هرچه بيشتر دست و پا مي زنم

بيشتر غرق مي شم ...

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 11:7 ] [ مریم ] [ ]


وقتی هستی آرومه آرومم سعید وقتی هستی یعنی وقتی خودم تنها بهت فکر میکنم میای تو چشامو های های

 گریه...

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 8:29 ] [ مریم ] [ ]


صبرکن خداااااااااااااااا!!!!!!!!!!

خدا یا تا حالا با خودت فکر کردی من باید چیکار کنم؟؟ها؟؟؟؟/

مگه تو خدا نیستی اصلا کاری کن من نبینمش اینجوری شاید بهتر باشه..

خدایاطاقتشو ندارم مواظبش باشیااااااااا

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 8:29 ] [ مریم ] [ ]


خدایاااااااااااااا؟؟؟؟میشنوی صدامو؟؟؟؟؟

میخوام تنهای تنها شم و تنهایی براش بنویسم...

خیلی خیلی دلم بلاش تنگیده

میخوام فراموشش کنم اما نمیشه ...

قول بده هر جا هرجا هست مواظبش باشی خب؟؟؟؟؟

خداجونم حاج آقای منو دوس داشته باش وقتی ازش ناراحتم نفرین کردم مواظب باشیا...همش الکیه

همیشه همیشه همه ناراحتیامو فداش کن...

قول بده نه ناراحت بشه...نه مریض...هیجیه هیچی...بگوخب؟؟؟؟؟؟

دو...سش...دا...ررررررررررررررررررم

یادت نره همیشه همیشه دلم براش تنگ میشه

خدا جونم دلم برا سعید تنگ شده میفهمی حالمو؟

خدایا کاری کن بیاد به خوابم فقط و فقط میخوام ببینمش...

خداجونم؟؟میدونی چندوقته ندیدمش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوسش دارم...اما اون نداره پس تنهایی میخوامش...

سعییییییییییییییییید؟؟؟؟

دوشت داللللللللللللللم

[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 10:15 ] [ مریم ] [ ]


دوس دارم ی گوشه بشینم های های گریه کنم
اونقدگریه کنم خداجون اونقدگریه کنم…
تاخودت ازاون بالابیای پایین
ی دونه سیلی بزنی!!!
بعد یه چشمک بزنی!!
بگی درستش میکنم
گریه نکن…
[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 10:7 ] [ مریم ] [ ]


چقدسخته مجبوربشی دست سردت روتودست یکی دیگه بزاری،
که بهش هیچ حسی نداری…
تافقط به یاربی معرفتت ثابت کنی،
که منم میتونم
[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 10:6 ] [ مریم ] [ ]


وااااااااااااااااااای


ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﻩ ﻭ ﻧﺘﻮﻧﯽ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ . . .
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺐ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﺖ ﻋﯿﻦ ﻓﯿﻠﻤﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺧﺘﻢ ﺑﺸﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﭘﺘﻮﺗﻮ ﮔﺎﺯ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺭﺩﺗﻮ ﻧﺸﻨﻮﻩ . . .

[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 10:5 ] [ مریم ] [ ]


اینقدﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﻲ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﻳﺖ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻏﻤﮕﻴﻦ ﺍﺳﺖ ؟
ﭼﺮﺍ ﻟﺒﺨﻨﺪﻫﺎﻳﺖ ﺍﻧﻘﺪﺭ بی ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ ؟
ﺍﻣﺎ ﺍﻓﺴﻮﺱ . . .
ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻩ . آﺭی ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ! ﺑﺎ تویی ﻛﻪ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﮔﺬﺷﺘﯽ ﻭ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﻧﭙﺮﺳﻴﺪی ﭼﺮﺍ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻳﺖ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧی ﺍﺳﺖ . . .
[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 10:4 ] [ مریم ] [ ]