من پذيرفتم شكست خويش را

پندهاي عقل دور انديش را

من پذيرفتم كه عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم شايد فراموشت كنم

با فراموشي هم آغوشت كنم

مي روم از رفتم دل شاد باش

از عذاب ديدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از من ميروي

آرزو دارم توهم عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را

خوانده بود:

"زير باران بايد رفت"

فكر مي كرد:

زير باران بايد ، رفت !

دنياي زير آب

شبيه دنياي چشمهاي توست

هرچه بيشتر دست و پا مي زنم

بيشتر غرق مي شم ...

وقتی هستی آرومه آرومم سعید وقتی هستی یعنی وقتی خودم تنها بهت فکر میکنم میای تو چشامو های های

 گریه...

صبرکن خداااااااااااااااا!!!!!!!!!!

خدا یا تا حالا با خودت فکر کردی من باید چیکار کنم؟؟ها؟؟؟؟/

مگه تو خدا نیستی اصلا کاری کن من نبینمش اینجوری شاید بهتر باشه..

خدایاطاقتشو ندارم مواظبش باشیااااااااا

خدایاااااااااااااا؟؟؟؟میشنوی صدامو؟؟؟؟؟

میخوام تنهای تنها شم و تنهایی براش بنویسم...

خیلی خیلی دلم بلاش تنگیده

میخوام فراموشش کنم اما نمیشه ...

قول بده هر جا هرجا هست مواظبش باشی خب؟؟؟؟؟

خداجونم حاج آقای منو دوس داشته باش وقتی ازش ناراحتم نفرین کردم مواظب باشیا...همش الکیه

همیشه همیشه همه ناراحتیامو فداش کن...

قول بده نه ناراحت بشه...نه مریض...هیجیه هیچی...بگوخب؟؟؟؟؟؟

دو...سش...دا...ررررررررررررررررررم

یادت نره همیشه همیشه دلم براش تنگ میشه

خدا جونم دلم برا سعید تنگ شده میفهمی حالمو؟

خدایا کاری کن بیاد به خوابم فقط و فقط میخوام ببینمش...

خداجونم؟؟میدونی چندوقته ندیدمش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوسش دارم...اما اون نداره پس تنهایی میخوامش...

سعییییییییییییییییید؟؟؟؟

دوشت داللللللللللللللم

دوس دارم ی گوشه بشینم های های گریه کنم
اونقدگریه کنم خداجون اونقدگریه کنم…
تاخودت ازاون بالابیای پایین
ی دونه سیلی بزنی!!!
بعد یه چشمک بزنی!!
بگی درستش میکنم
گریه نکن…

چقدسخته مجبوربشی دست سردت روتودست یکی دیگه بزاری،
که بهش هیچ حسی نداری…
تافقط به یاربی معرفتت ثابت کنی،
که منم میتونم

وااااااااااااااااااای


ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﻩ ﻭ ﻧﺘﻮﻧﯽ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ . . .
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺐ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﺖ ﻋﯿﻦ ﻓﯿﻠﻤﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺧﺘﻢ ﺑﺸﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﭘﺘﻮﺗﻮ ﮔﺎﺯ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺭﺩﺗﻮ ﻧﺸﻨﻮﻩ . . .

اینقدﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﻲ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﻳﺖ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻏﻤﮕﻴﻦ ﺍﺳﺖ ؟
ﭼﺮﺍ ﻟﺒﺨﻨﺪﻫﺎﻳﺖ ﺍﻧﻘﺪﺭ بی ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ ؟
ﺍﻣﺎ ﺍﻓﺴﻮﺱ . . .
ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻩ . آﺭی ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ! ﺑﺎ تویی ﻛﻪ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﮔﺬﺷﺘﯽ ﻭ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﻧﭙﺮﺳﻴﺪی ﭼﺮﺍ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻳﺖ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧی ﺍﺳﺖ . . .